سبز قامتجمعه ۲۴ آبان ۱۳۹۸

روضه ماه محرم - روضه بسیار زیبا و جان سوز امام حسین علیه السلام

سخن دوست :امـام صـادق علیـه‌السـلام: گـریـه کننـده جـدم از جـای خـود بـر نمی‌خیـزد مـگر اینکه ماننـد روزی ڪه از مـادر متـولد شـده از گنـاهـان پاک اسـت.

روضه جان سوز امام حسین علیه السلام

روضه امام حسین علیه السلام

موضوع: روضه

مناسبت: ماه محرم ، هیئت های هفتگی

زبان: فارسی

روضه و توسلِ جانسوز امام حسین و شهادتِ امیرالمؤمنین علی علیه السلام

از ما جفا بسیار دیدی و وفا نه

تو یاد ما بودی ولی افسوس ما نه

حالا که در دنیا مرا رسوا نکردی

بی آبرویم می کنی روز جزا؟ نه

از سفره ی جودت اگر محروم باشد

جای دگر پر می شود دست گدا؟ نه

آنگونه که میخواستم بودی همیشه

آنگونه که میخواستی دیدی مرا؟ نه

هر طور میخواهی بسوزانی بسوزان

اما برایت سود دارد؟ نه خدا نه

این یاعلی گفتن کم از یا ربنا نیست

اصلا مگر فرقی است ما بین شما نه

جنت برای شیعیان زیباست اما

زیباتر از راه نجف تا کربلا نه

موکب به موکب اربعین عشاق جمعند

امسال آیا قسمت من هست یا نه

ای کاش ارباب مقاتل می نوشتند

سر را جدا کردند اما از قفا نه

•┈┈••✾••✾••┈┈•

ای تیغ همیشه بی خبر می آیی

یک روز به شکل میخ در می آیی

امروز تو شمشیری و فردا قطعا

در قالب یک تیر سه پر می آیی

یک مرتبه کم شتاب باشی خوب است

با قاعده با حساب باشی خوب است

فکر دل فاطمه نبودی اما

فکر جگر رباب باشی خوب است

ای تیغ همین قَدَر نمی فهمی نه

فرق پدر و پسر نمی فهمی نه

آن روز چه قدر گریه کردم گفتم

زن آمده پشت در، نمی فهمی نه؟

زن جوان مرا میزدند نامردان

مدینه فاطمه ام را در احتضار انداخت

و یک غلاف که دست چهل نفر چرخید

و دست فاطمه را عاقبت زکار انداخت

مغیره هم که کم آورد و پشت پا میزد

زن مرا وسط کوچه چند بار انداخت

خودم ز سینه او میخ را در آوردم

ببین مرا به چه کاری که روزگار انداخت

•┈┈••✾••✾••┈┈•

آمدی خانه ام دلم خوش شد

آفتابِ یگانه ی‌ زینب

چقدر خوب شد سری زده ای

دم افطار خانه ی زینب

باز امشب دوباره مثل قدیم

با هم از هر دری سخن گفتیم

دخترانه تو را بغل کردم

پدری دختری سخن گفتیم

حرف رفتن زدی دلم خون شد

طاقتم را محک بزن باشد

شیر را پس بزن نمک بردار

روی زخمم نمک بزن باشد

گریه ات بی قرارِ زهرا کرد

آسمان و ستاره هایش را

شب آخر چقدر می ‌بویی

تکه‌ی گوشواره هایش را

خاطرات مدینه تازه شدند

میخ در که گرفت به شالت

یاد آن کوچه‌ی شلوغی که

مادرم می دوید دنبالت

مادرم می دوید می افتاد

دور اورا سر و صدا برداشت

از تو دستش جدا نمیشد که

قنفذ اما قلاف را برداشت

رفتی و آمدی چه آمدنی

حق بده مرا عذاب کند

چه کسی اینچنین دلش آمد

صورتت را به خون خضاب کند

پیش من بی رمق به خاک نیفت

ای پدر خاک بر سرم پاشو

گوشه خانه دق کنم خوب است؟

اسداللهِ مادرم پاشو

صبرم از دست می رود بی تو

پس برای دلم نیایش کن

واجب الاحترامی من را

تو به این کوفیان سفارش کن

این طرف نزد خود حسن دارم

آن طرف هم حسین پیش من است

گریه من برای بی کسیِ

قتلگاه و شهید بی کفن است

قاتل آنقدر بددهن شده بود

حرفهای زننده ای می زد

شمر از پشت سر به گردن او

ضربه های کشنده ای می زد

•┈┈••✾••✾••┈┈•

مادرش آمده گودال نچرخان بدنش

استخوان های گلویش ز قفا ریخت بهم

با ترک های لبش با نوک پا بازی کرد

همه ی صورت او با کف پا ریخت بهم

ما را در کانال تلگرامی دنبال کنید.

به این پست امتیاز دهید.
Likes1Dislikes0
دانلود باکس
مشاهده با QR کد
نظرات و ارسال نظر